تبليغاتX
آزادی حق نسبی یا...
 

 

 کانون وبلاگ‌نویسان ایران قتل وبلاگ‌نویس ایرانی امیدرضا میرصیافی در زندان محکوم میکند


بنا بر اخبار رسیده آقای امید رضا میرصیافی 28 ساله و نویسنده وبلاگ روزنگار در روز چهارشنبه 28 اسفند ماه برابر با 18 مارس جان خود را در زندان اوین از دست داد.

آقای میرصیافی تنها به جرم ابراز عقاید خود در وبلاگ روزانه اش به دو سال ونیم حبس محکوم شده بود. طبق گزارش یک پزشک زندانی( دکتر حسام فیروزی) آقای میرصیافی با وضع بسیار وخیم جسمی به بهداری زندان منتقل شد. اما مسئولین زندان علیرغم هشدار و در خواست دکتر فیروزی از معالجه و انتقال او به بیمارستان خودداری کردند و عملا موجبات مرگ زودهنگام او را فراهم کردند.

در همین ماه یک زندانی سیاسی دیگر به نام آقای امیر حشمت ساران به طور ناگهانی در زندان رجایی شهر کرج فوت کرد. در این زندان داروهای زندانیان به صورت پودر شده و مخلوط به آنان داده میشود. شادوران حشمت ساران نسبت به علائم مسمومیت در برابر این پودرها هشدار داده بود.

کانون وبلاگ نویسان ایران فقدان آقای امیدرضا میرصیافی را به خانواده ایشان و عموم وبلاگ نویسان تسلیت میگوید

کانون وبلاگ نویسان ایران دولت جمهوری اسلامی ایران را عامل مرگ امید میرصیافی می‌داند
و از همه روزنامه نگاران؛ وب نویسان و مقامات بین المللی می خواهد که در برابر صدور احکام علنی و پنهانی اعدام در ایران برای زندانیان سیاسی در بخصوص وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران ساکت ننشینند و اعتراض خود را به طور گسترده بیان کنند.

کانون وبلاگ نویسان ایران توجه انجمن بین المللی قلم؛ شورای حقوق بشر اتحادیه اروپا و سازمان ملل و صلیب سرخ بین المللی را به مرگهای مشکوک زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران جلب میکند و از آنها میخواهد با اعزام هیئت های بازرسی و تحت فشار قرار دادن دولت ایران برای آزادی همه زندانیا سیاسی و عقیدتی از بروز فجایع بعدی جلوگیری کنند

کانون وبلاگ نویسان ایران : پن لاگ

رونوشت
انجمن بین المللی قلم؛
شورای حقوق بشر اتحادیه اروپا
شورای حقوق بشر سازمان ملل
صلیب سرخ بین المللی
گزارشگران بدون مرز

 

 

 

+ نوشته شده توسط حبیبی از فنلاند در Sun 22 Mar 2009 و ساعت 0:34 |
 

 

 

بعضی ها از بس ترسو و ضعیف اند که تاب دیدن همه را ندارند

بعضی ها خیال میکنند زرنگ یعنی مبارزه با آنچه دیگران دوست دارند

بعضی ها هنوز فکر میکنند مهم بودن یعنی مخالف همه بودن

بالاترین به کوری چشم انهایی که چشم دیدنش را نداشتند به زودی برمیگردد

 

 

 

+ نوشته شده توسط حبیبی از فنلاند در Mon 9 Feb 2009 و ساعت 0:50 |
 

 

رامین مولائی  عزیز هم رفت

رامین مولائی وبلاگ نویس بار سفر را بست و ما را در غم خود ماتمزده تنها گذاشت

 

 

+ نوشته شده توسط حبیبی از فنلاند در Sat 31 Jan 2009 و ساعت 22:32 |
 

جنگ این چند روزه غزه آزمون بزرگی برای ایران و سیاستهای دوگانه بعضی از سردمدران ان بود

در همان روزهای آغازین جنگ غزه ٬ ایران یکی از کشورهائی بود که نسبت به عملیات یا دفاع اسرائیل از خود ٬  واکنش نشان داد. و بسیاری از دانشجویان بسیجی یا بسیجیان و طلبه های بسیجی با نشستن در فروردگاهها و برتن کردن کفن و سر دادن شعارهای تکراری و همیشگی برای رفتن به غزه و پیوستن به صفوف یاران وفادارشان (حماس) اعلام آمادگی کردند اگر چه همه ٬ حتی کم سن و سالترین آن بسیجی ها هم میدانستند این یک نمایش نمادین و دروغین است و ایران هیچگاه خود را آشکارا وارد این ماجرا نمیکند با این همه تاکنون همواره دم از دفاع و پشتیبانی آنها میزنند.

ماجرای ارسال کشتی حاوی مواد غذائی و داروئی از طرف ایران برای فلسطینی ها انهم از مسیری که قبلا خود پیش بینی کرده بودند نیز ماجرای جالبی بود و ایران سعی داشت چنین وانمود کند که آنچه در توان داشت انجام داد اما اسرائیلی ها مانع از ارسال این کمکها شدند درحالیکه  ایران میدانست که این کمک ها می بایستی به مصر تحویل داده شود تا به دست ساکنان غزه برسد.

فلسطینیان اما واکنش جالبتری داشتند هر چند پیش تر همه شاهد اینگونه رفتارها بوده ایم و پوسترهای صدام حسین را بارها در دست فلسطینی ها مشاهده کرده ایم. اما اینبار انها نیز بی صبرانه مشتاق واکنش ایران بودند. حماس شاید همچون اربابانشان انتظار داشتند هر آن ایران با حمله به اسرائیل آنرا از نقشه جهان محو کند و دیگر فلسطینی ها منتظر بسیجی های ایرانی بودند تا داغ دل  خود را بر سر آن ها خالی کنند و نشان دهند که همه آتش ها  زیر سر ایران است و این ایران است که برای پیشبرد سیاستهای خود این جنگ را آغاز و به درازا کشاند.

خالد مشعل در کشور سوریه در مجللترین ساختمانها با پولها و دلارهای آقایش هر روز بجای آنکه بر عقل و دریایتش بیفزاید بر وزنش افزوده میشود و بسان یک رهبر دینی تنها از روی صندلی اش اعلام جهاد  میکند و فلسطینی های بیچاره را به کام مرگ میفرستاد .

در طی این مدت هزاران نفر از فلسطینی ها کشته و زحمی و اواره  شدند اما اینان حتی ککشان هم نگزید در حالی که با کشته شدن تعداد انگشت شمار نیروهای اسرائیلی چنان در بوق و کرنا دمیدند که انگار همه اسرائیلیان را کشته باشند. البته افراط گرایان هیچ وقت از کشته شدن مردم بی گناه ابائی نداشته اند و حتی برای حفظ جان خود و بنام دفاع از حقوق شهروندان در پناه آنها سنگر میگرفتند و یا به مدارس و بیمارستانها میرفتند تا بلکه بتوانند ثابت کنند که اسرائیل تنها بدنبال کشتار مردم بی دفاع و غیر مسلح فلسطین است.

از سوی دیگر و جالبتر از همه تعیین جایزه برای ترور حسنی مبارک و واکنش مسخره رئیس جمهور ایران در خصوص مبلغ این جایزه بود.  در حالیکه همه جهانیان از این جایزه و جنجالهای آن مطلع بودند ایشان مثل همیشه با سوال کردن بجای جواب دادن به خبرنگار خود را به کوچه علی چپ زدند و از آن اظهار بی اطلاعی کردند و با همان لودگی و مسخرگی همیشگی اش گفتند پس دانشجوها باید خیلی ثروتمند باشند .

بهر حال ماجرای غزه باعث شد بار دیگر همه نگاهها به غزه و کرانه های آن دوخته شود و ایران نیز مثل همیشه از اینگونه فرصتها برای پیشبرد نیات خود نهایت استفاده را بکند

 

 

+ نوشته شده توسط حبیبی از فنلاند در Mon 19 Jan 2009 و ساعت 6:46 |

ساسان آقائی

گویی "حسین درخشان" همآره برای هر یک از ما شکلی از یک "آزمون" است؛ در روزگار هودری آزمون خویشتن‌داری ما در برابر اراجیفش بود و امروز نیز بدل به آزمایشی دشوار برای سنجش باور ما به "حقوق بشر" می‌شود. بازداشت او هر یک از کنش‌گران این پهنه‌ی مجازی را در برابر این پرسش بنیادین قرار می‌دهد که آیا حقوق بشر مرزی هم دارد؟
پاسخ پیشاپیش روشن است؛ پیمان جهان شمول حقوق بشر درباره‌ی تمامی افراد ساکن در زمین نوشته شده و متاسفانه یا خوش‌بختانه نه تنها حسین درخشان که صدام، پینوشه، کاسترو، پوتین یا عمر بشیر هم جزیی از ساکنان این کره‌ی خاکی هستند. شاید "میل انسانی" من یا دیگری آرزو کند آن که را دشمن خود برمی‌شماریم به بدترین و دردناک‌ترین و وحشیانه‌ترین بلایا دچار شود اما پیمان‌ها و باورها و استانداردهایی جهانی رودروی ما می‌ایستند؛ هدف این پادمان‌ها این است که مبنایی به دست دهند تا میزان میل انسانی در رفتارها کاهش یابد.
اکنون شکل مساله را دوباره‌ی بازسازی کنیم؛ فردی بدون محکوم شدن در دادگاهی و بی‌هیچ دلیل روشنی از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شده و از بدیهی‌ترین حقوق انسانی و قانونی یک متهم برخوردار نیست، آیا می‌توان این روند را تایید کرد یا وظیفه داریم که در برابر یک "نقض بارز حقوق بشر" واکنش نشان دهیم؟ این بار مجهول مساله‌ی ما حسین درخشان نام دارد که گرفتار ناقضان حقوق بشر شده اما می‌توانست هر نام و سابقه‌ی دیگری هم داشته باشد. مساله‌ی ما فرد نیست، انتقاد و واکنش به نقض حقوق بشر است، به پای‌مال کردن حقوق انسانی و به روندی که توجهی به موازین اخلاقی و قانونی ندارد.
حسین درخشان این حق را مانند همه داشته و دارد که آزادانه به کشور خود بازگردد و به آسودگی زندگی کند، گرفتن این حق از او، نقض حقوق بشر است و به گمانم سفرش به اسراییل سبب این گرفتاری‌ها شده اما سفر به هر کجا حق هر کسی است و برخورد با این حق نیز گونه‌ای دیگر از نقض حقوق بشر. سفر نه به اسراییل، نه به آمریکا و نه به هیچ کجای دیگر جهان "به تنهایی" جرم نیست و دوستی با مردم دیگر کشورها نیز. حاکمیت ایران می‌تواند تا مادامی که هست، اسراییل را به رسمیت نشناسد و آن را «رژیمی غاصب» بداند اما بر مبنای پیمان حقوق بشر که آن را امضا کرده، این اختیار را ندارد که شهروندان ایران زمین و ایرانیان دیگر را از سفر به اسراییل و دوستی با مردم دیگر کشورهای جهان بازدارد و ایرانیان مسافر اسراییل را بازداشت و بازخواست کند.
دفاع امروز من و هر کس دیگری از حسین درخشان، دفاع از هودری وراج و عوضی نیست که پشتیبانی از "حق سفر" و دوستی ملت‌هاست و البته این درست که شاید این متن را پیش روی حسین درخشان بگذارند تا درباره‌ی نویسنده‌اش تک‌نویسی کند اما باید بر این هراس‌ها پیروز شد چه، پاسداری از حقوق بشر در نهایت پاسداری از حقوق فردی خویش است.

 سفر به اسراییل «جرم» نیست، از حسین درخشان و حقوق همه‌ی شهروندان دفاع کنیم(ساسان آقایی) 

+ نوشته شده توسط حبیبی از فنلاند در Sat 20 Dec 2008 و ساعت 4:20 |