مهدي چمران، رئيس شوراي شهر تهران، اعلام كرد: «انتخاب شهردار توسط وزارت كشور، با قوانين و مقررات فعلي، بازگشت به عهد دقيانوس است».
در پي انتشار اين خبر، پيام زير براي آقاي چمران ارسال شد.
از: امپراطور بزرگ، دقيانوس
به: شواليه مهديوس چمرانوس
آقاي مهديوس چمرانوس
به اطلاع ميرساند، در دوران امپراطوري اينجانب هرچند متاسفانه ظلم و تعديهايي در حق مردم اعمال ميشد اما هرگز شهردار از طرف حكومت منصوب نميشد. براي آگاهي بيشتر به استحضار ميرساند در دوره امپراطوري ما، مردم شوراي شهر را انتخاب ميكردند و آنها هم شهردار را منصوب ميكردند و بعد از مدتي وي را معزول كرده و در قفس شير ميانداختند. دخالت حكومت در اين فرآيند صرفا در حد تهيه قفس و شيرهاي گرسنه بود و لاغير.
خواهشمند است از اين پس در دعواهاي بين شوراي شهر و مجلس و وزارت كشورتان، پاي اينجانب را وسط نكشيد و هي ما را در گور نلرزانيد. خدا را خوش نميآيد!
مويد باشيد!
اسدوس قفسوس دقيانوس
بر گرفته از : بازتاب
اين سركار خانم فاطمه رجبي (همان عيال آقاي الهام خودمان!) يكي از آن هواداران سرسخت آقاي احمدينژاد است و آنقدر در اين كار ثابتقدم كه احتمالا تا شعاع يك كيلومتري ايشان، كسي جرأت نميكند بگويد كه بالا چشم آقاي احمدينژاد ابروست. (بدبختي ما را ميبينيد؟ حالا اگر بگوييم بالاي چشم آقاي احمدينژاد ابرو نيست يا ابروهاي كمپشتي است، يك عده ديگر به دل ميگيرند و ميگويند ما با شكل و شمايل رئيسجمهور شوخي كردهايم!).
گويا اين حاج خانم محترمه، بعد از نوشتن كتاب و مقالات متعدد در باب كرامات آقاي احمدينژاد و دولت كريمهاش، در جديدترين تئوري خود، پيشنهاد دادهاند، قاضي پرونده اخلال در سخنراني هاشمي در قم، به جاي محاكمه چهار نفر متهم پرونده، به پرونده چهار نفر ديگر رسيدگي كند. چهار نفري هم كه به مدعيالعمومي فاطمه خانم رجبي، قرار است به اتهام خيانت به كشور محاكمه شوند اينها هستند: هاشمي، خاتمي، كروبي و روحاني!
توضيح واضحات: بديهي است كه هرگونه تشابه اسمي ميان اين هاشمي، خاتمي، كروبي و روحاني با آن هاشمي، خاتمي، كروبي و روحاني كه پستهاي مهمي در جمهوري اسلامي داشته و دارند، اتفاقي است.
شعار هفته: فائزه، فائزه، خدا نگهدار تو!
به نقل از :بازتاب
۱۰ مرداد ۱۳۸۵
اکبر محمدي در زندان مرد. خبر چند کلمه بود و حکايت هزار هزار. از جنبش دانشجويان در 18 تير ماه، بيش از هفت سال گذشته، اما آنان که چشم دانشجويان را از حلقه درآوردند، آنان را زير چماق هاي خود از راهرو مرگ گذراندند، بدن هاي خرد شده شان را از پنجره ها به بيرون پرتاب کردند و در دوران زندان، با آنها آن کردند که قرون وسطاييان رو روسپيد، هنوز تشنه اند. تشنه خون.
اکبر محمدي، که ديشب در سلول اينان جشم بر جهان بست، روز 5 مرداد خود از اين فاجعه خبر داده بود. او که از اولين روز مرداد داغ، در اعتراض بر نامردمي که در حق او روا مي شود، دهان بر قوت بسته بود، چنين نوشت:
"به نام يزدان پاک
به مدت ۷ سال است که در اسارت هستم و انواع فشارهاي جسمي و روحي را طي اين مدت تحمل کرده ام. به دليل قرار گرفتن زير انواع شکنجه هاي قرون وسطايي در طي بازجويي هاي اوليه به انواع بيماريها از جمله ديسک کمر مبتلا شده ام که در نتيجه شدت گرفتن ديسک کمرُ مسئولين امنيتي از ترس اينکه اين بيماري منجر به فلج يا مرگ اينجانب گردد و رسوايي آن برفضاحت هاي پيشين آنها اضافه گردد و به خاطر آنکه مسئوليت آنچه بر سر من آورده اند گريبانگيرشان نشود، زيرعنوان [ مرخصي نامحدود] مرا از زندان بيرون فرستادند.
در دوران مرخصي استعلاجي براي معالجه بيماري ام به متخصصين مراجعه کردم اما اعلام کردند به علت تخليه مايع نخاعي انجام اين عمل در داخل کشور مقدور نيست و به ناچار کژدار و مريز اين مدت را با مصرف دارو سپري کردم.
آقايان وقتي متوجه شدند هنوز زنده هستم در تاريخ 19 تيرماه 1385 مجددا مرا به زندان بازگرداندند. ظرف يک ماه گذشته که به زندان بازگشته ام، مراجعات مکررم به بهداري زندان براي ادامه مداوا بي نتيجه مانده و هر بار با جواب سر بالا و پرخاش و توهين روبرو شده ام.
از اين رو اکنون که مسئولين مرگ با ذلت را براي من تدارک ديده اند،ُ تصميم دارم زير بار ظلم و ذلت نروم و اگر قرار است در شرايط اسارت بميرم، نوع مرگ خود و شرايط آن را خود تعيين کنم. از اين رو اعلام ميدارم در صورتي که مسئولين مربوطه به خواست قانوني ام پاسخ ندهند، براي آزادي خود جهت مداوا و همچنين در اعتراض به نقض سيستماتيک حقوق بشر در حکومت جمهوري اسلامي و نيز براي آزادي کليه زندانيان سياسي از تاريخ اول مرداد 1385 به صورت نامحدود دست به اعتصاب غذا خواهم زد.
واضح است در صورت بروز هرگونه اتفاقي براي اينجانب مسئوليت مستقيم آن با سران حاکميت است و آنان مي بايست پاسخگو باشند.
اکبر محمدي- دانشجوي زنداني - متهم رديف اول کوي دانشگاه تهران"
زندانبانان که گويي اين مرگ تدريجي را انتظار مي کشيدند، در روز 3 مرداد، هنگام مراجعه وکيل اکبر محمدي به زندان، او را از ملاقات باز داشتند و به اين علت که: چون در اعتصاب غذا به سر مي برد، ممنوع الملاقات است. بهراميان در همان روز اعلام کرد: "موكلم از حقوق يك زنداني بهرهمند نيست و با وجودي كه شش سال از حبس وي ميگذرد، تاكنون يك بار به مرخصي آمده است."
و به اين ترتيب اکبر محمدي درحالي وارد چهارمين روز اعتصاب خود شد که بنا بر گفته "ساير زندانيان در زندان اوين وضعيت جسماني او رو به وخامت" مي رفت.
رئيس اندرزگاه [اوين] با فراخواندن اکبرمحمدي وي را تهديد کرد که در صورت ادامه اعتصاب غذا وي را به سلول انفرادي زندان رجايي شهر منتقل خواهند کرد.انگار که به يک جنايتکار خطرناک، خبر از رفتن به زنداني هراسناک تر را بدهند.
و درست در همان لحظه که آقايان، طناب دار او را مي بافتند، "اکبر محمدي... به علت ضعف جسماني شديد، در بند 350 زندان اوين بيهوش شد و توسط همبندان خود به بهداري زندان انتقال يافت. بر اساس اين خبروضعيت اکبر محمدي در پي 5 روز اعتصاب غذا با وجود بيماريهاي پيشين وي، وخيم" بود. اما از مهرورزي خبري نبود. هر چه بود تهديد بود و تهديد:"حراست زندان با رو در رو کردن اکبر محمدي با برادرش منوچهر محمدي در زندان سعي بر شکستن اعتصاب غذاي اکبر محمدي از طريق برادرش" کرد، اما "محمدي ضمن پاي فشاري بر خواسته هاي خود بر ادامه اعتصاب غذا به عنوان تنها حربه" اصرار کرد. او عزمش را جزم کرده بود که "تن به ذلت ندهد" و نوع "مرگ خويش را خويش انتخاب کند."
در اينجا بود که زندانيان ديگر، که آنان را نيز حال و روز بهتر نيست، به حمايت از او برخاستند:
"اکبر محمدي که هفت سال پيش در جنبش دانشجويي 18 تير سال 1378 دستگير شد، بدليل شکنجه هاي وارده در بازداشتگاه توحيد، به انواع بيماريها دچار گرديد. وضعيت او به لحاظ ديسک کمر و مسائل ديگر به گونه اي بود که سه بار زير عمل جراحي رفت و شرايط او به نوعي اسفناک گرديد که مسئول امنيتي و قضايي، از ترس اينکه مبادا در زندان بميرد و زهرا کاظمي ديگري روي دست آنها بماند، حدود دو سال پيش او را به مرخصي نامحدود فرستادند. متأسفانه با روي کار آمدن دولت جديد که نام خود را دولت مهرورزي گذاشته است ، چندين ماه پيش مجدداً او را به زندان بازگردانده اند.
اکبر محمدي اين دانشجوي زنداني، که بدليل مقاومت در زير شکنجه بعنوان اسوه مقاومت مطرح شده بود، اينک شش روز است که در اعتراض به وضعيت خود دست به اعتصاب غذاي نامحدود زده است. متأسفانه بدليل وضعيت جسمي اش شب گذشته کنترل خود را از دست داده و بصورت نيمه بيهوش توسط دوستان زندانيش، به بهداري زندان اوين منقل گرديد. شرايط او به گونه اي است که همگي ما را نگران کرده است و به همين دليل از تمامي مجامع مدافع حقوق بشر در داخل و خارج از مرز، دعوت مي کنيم که براي دفاع از اکبر محمدي بپاخيزند."
نامه، امضاي حشمت الله طبرزدي، منوچهر محمدي، احمد باطبي، بهروز جاويد تهراني، محمدرضا خوانساري، مهرداد لهراسبي، ارژنگ داوودي، خالد هرداني، امير حشمت ساران، ولي الله فيض مهدوي، اسد شقاقي، خليل شالچي، افشين باايماني، سيامک پورزند، هاشم شاهين نيا، شاهين آريا نژاد، شهرام پور منصوري، جعفر اقدامي، محمدرضا رجبي، حيدرقلي سلطاني، محمد نيکبخت، ناصر خيراللهي و ابراهيم مؤمني را پاي خود داشت.
اما اين صداهاي زنداني نيز، ره به جايي نگشود. تا به گزارش کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر "اکبرمحمدي دانشجوي زنداني در نهمين روز اعتصاب غذاي خود... در حمام زندان اوين دچار ايست قلبي شد و تلاش پزشکان زندان نيز براي احياي وي بي نتيجه ماند" و رسيد به خبر. خبري که تنها چند کلمه بود: "اکبر محمدي در ساعات پاياني شب گذشته از دنيا رفت."
و حالا که اين موکل ديگر نيست، خليل بهرامي، با هشدار درباره خطري که منوچهر محمدي، برادر اکبر، و احمد باطبي را تهديد مي کند، به روز مي گويد: "اکبر محمدي در بهداري يک سکته کرده بود، ولي معلوم نيست به جه عنوان کسي را که سکته کرده دوباره به بند منتقل مي کنند. در آنجا او سکته دوم را مي کند که منجر به مرگ مي شود. آن طوري که من شنيدم او را در خود بهداري هم تحت فشار قرار داده اندف دست و پايش را به تخت مي بندند که اعتراض نکند، و دهانش را باچسب مي بندند که صدايش بيرون نرود. در اين مدت شکنجه هاي رواني بسيار سنگيني نسبت به او اعمال مي کنند و در نتيجه او مي ميرد، و يا در واقع به نظر من کشته مي شود."
حالا پيکراين"اکبر" که نمي خواست تن به ذلت بدهد "براي کالبد شکافي" روي تخت سرد "بيمارستاني در سعادت آباد" است. تن زخم خورده اي که اگر مي توانست به سخن درآيد از غل و زنجيري مي گفت که درست يک روز قبل "همزمان با بازديد هيئتي ازمجلس از زندان اوين"، بر تن بيجان اکبر محمدي زده بودند.تني پاره پاره که جاي جاي آن رد شکنجه و تازيانه جلاد بود.از دهاني سخن مي گفت که بر آن چسب زده بودند تا راه کلام و فرياد را بر او ببندند. و از يک تشنگي تاريخي که که ميراث يزيد بود. به اين کبوتر، گاه سر بريدن، آب نداده بودند.
خليل بهراميان، بر اين مرده چه خواهد کرد؟ پاسخش چنين است: "من خود را براي يک اعلام جرم عليه مسئولين و کساني که او را بار ديگر به زندان برگرداندند آماده مي کنم. زيرا پزشکان قانوني اعلام کرده بودند که او به خاطر وضعيت روحي و جسمي، و انواع ناراحتي هاي قلبي وکمر و غيره و غيره، که حاصل شکنجه هاي قبلي بوده، نبايد به زندان برگردد. حالا آن کسي که دستور بازگرداندن او را به زندان داده، خواه ناخواه عامل فوت وي است. هر مقامي که بوده بايد قانونا تحت پيگرد قرار گيرد."
و آيا اين وکيل، به اين "پيگرد قانوني" اميدي دارد؟ مي گويد: "من کار خودم را مي کنم. با تمام قدرت. من بايد براي احقاق حقوق مردم مبارزه ام را بکنم؛ اما احتمال رسيدن به نتيجه ضعيف است. نتيجه را بايد مردم ايران ببينند، آنها بايد کاري کنند تا جلوي اين خرابکاري ها گرفته شود."
بخصوص آنکه "منوچهر محمدي هم در وضعيت بسيار خطرناکي است و خطر مرگ او را هم تهديد مي کند و هر لحظه احتمال مرگش مي رود. من الان با او ملاقات داشتم. در وضعيت بسيار بدي است، يا کارش به جنون مي کشد، يا سکته مي کند.من در اين مورد به رئيس زندان و معاون دادستان هشدار داده و با آنها اتمام حجت کرده ام. اگر اين شيوه ادامه يابد، نفر دوم منوچهر محمدي است، و بعد احمد باطبي که او هم در وضعيت خطرناکي است. به نظرم يک جرياني هست که احتمالا حذف فيزيکي يکي يکي اين بچه ها را در نظر دارد."
حالا احمد باطبي را هم برده اند. به ضرب و شتم، در برابر چشمان تازه عروسش، و به جايي نامعلوم. احمد باطبي ديگر متهم کوي دانشگاه تهران است که از حدود 1 سال پيش با گذراندن نيمي از دوران حبس 15 ساله خود به مرخصي آمده بود، تا جان رنجور را درمان بخشد. مامورين اطلاعاتي، که باز هم معلوم نيست "به کدام يک از نهادهاي امنيتي" دولت اسلامي وابسته اند، احمد را برده اند تا بر جان نرم او، انقلابي نرم را به اثبات برسانند. باطبي ، منوچهر محمدي و ديگر زندانيان را نيز سرنوشتي چون اکبر در انتظارست؟ اکبري که نوشت: "واضح است که در صورت بروز هر گونه اتفاقي براي اينجانب، مسئوليت مستقيم آن با سران حاکميت است و آنان مي بايست پاسخگو باشند." هر گونه اتفاق.
مريم کاشاني
m.kashani@roozonline.com
بر اساس اطلاعات منتشره در صدا و سیمای جمهوری اسلامی اسرائیل در جنگ علیه لبنان شکست بسیار سختی خورد و در حال حاضر اگر نقشه های تان را نگاه کنید کشوری به اسم اسرائیل را دیگر روی نقشه نمی بینید. در همین حال نیروهای اسرائیل که شکست فاحشی خوردند با یک آتش بس 72 ساعته مخالفت کردند. یکی از فرماندهان اسرائیلی گفت: بابا چه آتش بسی! ما که شکست خوردیم.
بنا به اعلام حزب الله، این گروه 90 فروند موشک به اسرائیل شلیک کرد که طی این عملیات ده نفر مجروح شدند. بنا به گفته اسرائیلی ها، این موشک ها ایرانی است که هر کدام 200 پوند مواد منفجره دارد. به عبارت دیگر برای مجروح شدن هر اسرائیلی 1800 پوند مواد منفجره مصرف می شود. یعنی حدود 900 کیلو مواد منفجره مصرف می شود تا یک نفر اسرائیلی زخمی شود. آگاهان نظامی گفتند اگر به همین وزن سنگ پرتاب شود تلفات بیشتری به بار می آید. اما حزب الله اعلام کرد که چون ایران به لبنان سنگ نمی دهد، این گروه مجبورند از موشک استفاده کنند.
منفعت طلبی یا چیزهای دیگر؟
واقعا آدم بعضی وقت ها از خودش خجالت می کشد، وقتی می بیند که فکر می کرد بعضی ها نمی دانند چکار می کنن در حالی که آنان می دانستند چکار می کنند. شرمنده ایم! ما را ببخشید. بهزاد نبوی گفت: « منفعت اصلاح طلبان در گرو ائتلاف است.» یکی از کارشناسان پرسید: پس در انتخابات آینده ائتلاف می کنید؟ وی گفت: نگفتم ائتلاف می کنیم، گفتم منفعت ما در گرو ائتلاف است. وی توضیح داد: اصولا ما آدمهای منفعت طلبی نیستیم و خیلی مامانیم.
تا پایان اوت فرصت باقی است
اعضای شورای امنیت به ایران برای توقف غنی سازی تا پایان ماه اوت فرصت دادند. مسوولان نظام هم برای 28 اوت قرار گذاشتند که روی این موضوع در جلسه ای فکر کنند و ببینند که آیا سه روز فرصت برای توقف غنی سازی کافی است یا ایران برای فکر کردن احتیاج به شانزده سال وقت دارد.
پنجمین سفر سند باد
هوگو چاوز، دوست پسر احمدی نژاد برای پنجمین بار در سه روز گذشته به ایران سفر کرد. وی مورد استقبال احمدی نژاد قرار گرفت. احمدی نژاد گفت: « چاوز برادر و انشاء الله همرزم من است.» چاوز نیز گفت: به امید حق تعالی، اگر قابل باشیم. رهبری نیز در دیدار با چاوز گول حرف های او را خورد و گفت: « دوران آمریکا در جهان به پایان رسیده است.» آگاهان احتمال دادند علت اینکه برخی مقامات جمهوری اسلامی از حمله آمریکا نمی ترسند، این است که فکر می کنند آمریکا مدتی است که از بین رفته است و این خبرها همه شایعه ضدانقلاب است. چاوز در مورد همکاری های عمیق ایران و ونزوئلا گفت: « ایران و ونزوئلا تا به حال 400 تراکتور مشترک تولید کرده اند.» به قول مجریان تلویزیونی لازم به یادآوری است که چاوز در آبان سال 84 ایران را کشور خواهر ونزوئلا نامید. ظاهرا این جمله وقتی گفته شد که ونزوئلا فهمید آمریکا می خواهد ترتیب خواهر ونزوئلا را بدهد. قرار است چاوز تا چند روز دیگر به ونزوئلا برگردد تا بتواند دوباره به ایران سفر کند.
آموزش های سکسی سیاسی
حبهه مشارکت اسلامی یک کارگاه یک روزه آموزش مفاهیم جنسیتی برگزار کرد. در این دوره آموزشی مفاهیم جنسیتی زیر مورد بررسی قرار گرفت:
1) شیوه های اجماع و نزدیکی دو تشکیلات در هفته انتخابات.
2) روش های پیشگیری در جریان فشار از پائین و چانه زنی از بالا.
3) روش های اجماع با کارگزاران در صورت حضور هاشمی در صحنه انتخابات.
4) آموزش جلوگیری از عواقب افسردگی بعد از انتخابات.
5) آموزش شیوه های آرایش بدنه تشکیلات قبل از نزدیکی با جریان رقیب.
6) شیوه های نزدیکی با جریان راست
7) شیوه های برخورد با معامله جریان راست افراطی و بدنه کارگزاران.
قرار است این دوره ها بعدا به صورت تنگاتنگ با جریان رقیب دنبال شود.
چرا چرا چرا؟
مسعود ده نمکی یکی از نیروهای راست افراطی که پس از بهوت افسردگی تبدیل به راست میانه شده است، پرسید: « چرا نمی گذارید مردم شهید بشوند؟» یکی از آگاهان پاسخ داد: بخاطر اینکه ممکن است مردم به جای اینکه شهید شوند، بمیرند.
در اوج هستیم، بالا، بالا، بالاتر!
دقت کردید وقتی نمی توانیم در داخل کشورمان کاری بکنیم می رویم و در سطح جهانی مشکلات جهان را حل می کنیم یا در عرصه جهانی موفق می شویم. مثلا آقای خاتمی نمی توانست با مسوولان نظام حرف بزند، به گفتگوی تمدنها فکر می کرد، یا آقای خامنه ای که دید رئیس جمهور در میان مردم محبوبیت ندارد، گفت: امروز رئیس جمهور ایران جزو محبوب ترین روسای جمهور جهان است. یا شیرین عبادی که می دید کاری برای زندانیان اوین نمی تواند بکند، به فکر زندانیان گوانتانامو و ابوغریب افتاد. یا اکبر گنجی که دید جمهوری را در ایران نمی تواند تشکیل دهد، به فکر جمهوری جهانی افتاد. در همین راستا، یا در همین درازا، وزیر اطلاعات در کمال شکوفایی و در حالی که احساس خود انترناسیونال بینی اش عود کرده بود، گفت: « در اوج اقتدار خارجی هستیم.» آگاهان گفتند: حالا شما یک کمی در جیرفت و خوزستان و آذربایجان و کردستان اقتدار داخلی بکنید، بعدا نوبت اوج اقتدار خارجی هم می رسد. محسن رضایی هم برای اینکه نشان بدهد مردم ایران چه موجودات باحالی هستند، در رشت گفت: « الگوی ایمانی ایرانی ها در لبنان است نه خود ایرانی ها» آگاهان پرسیدند: حالا چرا در رشت؟
کار دولت چیست؟
یک نماینده بندرعباس در حالی که اصلا روی جمله اش فکر نکرده بود، گفت: « دولت به جای عوامفریبی فکری به حال جاده ها کند.» در همین راستا سخنگوی یک جایی از دولت پاسخ داد: پس چه کسی عوامفریبی کند؟ یکی از کارشناسان دفتر ریاست جمهوری هم پیشنهاد کرد که فعلا به مدت سه ماه رئیس جمهور به جای عوامفریبی فکری به حال جاده ها کند، در عوض در همین مدت وزارت راه و ترابری وظیفه رئیس جمهور را برای عوامفریبی انجام دهد. این پیشنهاد فعلا مورد توافق قرار نگرفته است.





ابراهیم نبوی