تبليغاتX
آزادی حق نسبی یا...

 

بار دیگر بازار تبلیغات و انتخابات در ایران داغ و پر سرو صدا شد . باز هم نمایشی دیگر برای ملت ایران به راه افتاد و باز هر کس در هرجایی که هست برای این انتخابات و برای مردم نظریه و راهکاری تعیین نمود.

اینروزا که توجه همه مردم به انتخابات و کاندیداهاست به کرات  در خصوص تحریم و یا شرکت نکردن در انتخابات از سوی بعضی افراد یا گروهها یا احزاب به گوش میرسید.

احزاب سیاسی و افراد خارج از کشور  کماکان مثل همیشه پشت میزشان لم داده اند و بی خبر از اوضاع ایران و ملت ایران دم از تحریم و شرکت نکردن در انتخابات میزنند . اگر این افراد و احزاب واقعا دلسوز و حامی مردم بودند ذره ای نیز به فکر اینده و زندگی مردم ایران می بودند.

اینان که واقعا یا خود را به کوچه علی چپ زده و یا واقعا در این باغ نیستد و از حال و روز مردم ایران خبری ندارند و چنان با شهامت و با جرات دم از تحریم انتخابات میزنند که انگار ولی و وصی و قیم این مردمند.

و صد البته اگر این آقایان اینک در ایران حضور داشتند یا خود جزء کاندیداها بودند یا رئیس و مسول ستاد تبلیغات کاندیداها.

انتخابات در ایران از همان اوایل انقلاب یک نمایش بوده و همه مردم نیز به خوبی میدانند رای هیچ کسی خوانده نمیشود و در واقع این انتصابات است نه انتخابات . با این همه کسی را هم یارای شرکت نکردن در انتخابات نیست چرا که آنان که دانش آموز یا دانشجو یا کارمند و شاغل هستند برای آینده و موقعیت خود صد در صد به مهر شرکت در انتخابات نیاز دارند تنها گروه اندکی باقی خواهند ماند که شرکت در انتخابات برای آنها یک سرگرمی یا شاید هم تکلیف است.

بیهوده در کرنا دمیدن این آقایانی که مدعی تحریم انتخابات هستند خود جای شک و تردید است چرا که خود اصلا نمیتوانند در انتخابات و رای گیری شرکت کنند . کسی میتواند چنین ادعایی بکند و برای مردم تعین تکلیف کند که در ایران و در کنار مردم باشد.

به امید روزی که دیگر مردم ایران نیازی به مدعی و وکیل و قیم نداشته باشند

 

+ نوشته شده توسط حبیبی از فنلاند در Thu 13 Mar 2008 و ساعت 19:3 |

زنان ايرانی تاکنون مبارزه ای دشوار اما درخشان را در برابر ارتجاع مردسالار حاکم به پيش برده اند و هزينه های سنگينی هم پرداخته اند....


هشت مارس روز جهانی زن, بر همه زنان ايران گرامی باد. زنان ايرانی تاکنون مبارزه ای دشوار اما درخشان را در برابر ارتجاع مردسالار حاکم و نظام پوسيده ارزشی آن به پيش برده اند و هزينه های سنگينی هم پرداخته اند. رژيم هر بار که خواسته است قدرت نمايی کند و اقتدار خود را به رخ مردم بکشد به سرکوب زنان اولويت داده است. فراموش نکنيم بيش از 40 هزار زنی که سال گذشته تنها در چهارچوب طرح ارتقای امنيت اجتماعی رژيم در سراسر کشور از سوی نيروهای سرکوب رژيم دستگير و روانه زندان شدند و هزاران زنی که توهين و تحقير و توبيخ شدند. بی شک اگر فرياد رسای اعتراض زن ايرانی نبود, رژيم قربانيان بيشتری را از ميان زنان به دار می آويخت, در زندان هايش آنها را خودکشی می کرد, در مجامع عمومی به آنان به بهانه حفظ حجاب حمله ور می شد و در بيدادگاههايش برای آنها احکام سنگين صادر می کرد. با وجود همه سرکوب ها, زنان فعال و آزاديخواه, هرگز مبارزه بر سر حق برابر زنان و مردان در همه عرصه های حيات اجتماعی را ترک نکرده اند, بلکه آن را با سرشتی منعطف به شکلی پيگيرانه و بردبارانه ادامه داده اند و عملا شرايطی بوجود آمده است که رژيم مبارزه با انديشه های فمينيستی و جلوگيری از گسترش فعاليت های زنان را جزو اولويت های خود قرار داده است.
احساس خطر رژيم بيهوده نيست. ستم جنسی در نظامی که توامان از سنت های پوسيده مردسالاری, و بی عدالتی و توحش سرمايه داری پيرامونی به نام مذهب و دين پاسداری می کند, نقطه تلاقی مناسبات موجود در خانواده, جامعه, حکومت و ساختارهای آموزشی است. به اين دليل رويارويی جنبش زنان با مظاهر گوناگون ستم جنسی, از طرفيت برهم زدن وضع موجود در عرصه ای بسيط, و خالی کردن زير پای ارتجاع حاکم در حوزه ای وسيع برخوردار است. رشد تدريجی عناصر زندگی مدنی, شهر نشينی, سواد و آموزش در کنار گسترش بی سابقه کمی و کيفی نظام ارتباطات و روابط, به ضرر ارتجاع و به سود رخنه فزاينده انديشه فمينيستی در درون جامعه ايران است. زمان به سود زنان و به ضرر نظام جمهوری اسلامی است. از آنجا که زن ستيزی و دشمنی کور و غريزی با خواست ها و مطالبات جنبش زنان, بخشی جدايی ناپذير از تعريف ماهيت ارتجاع مذهبی مردسالار حاکم است و تحقق بخشی از مطالبات زنان با سرنگونی نظام قرون وسطايی کنونی گره خورده است, جنبش زنان از کانون های دائمی رويارويی با نظام کنونی است و بخش مهمی از جنبش عمومی ضد استبدادی مردم ايران را تشکيل می دهد؛ بخشی که بدون هيچ گونه ترديد اگر بتواند از سطح مبارزه و اعتراض در دانشگاهها و مجامع تحصل کرده گان و اقشار و لايه های مدرن و متوسط فراتر رود و اکثريت زنان زحمتکش جامعه ايران را دربرگيرد و مطالبات برابری طلبانه اين بخش ستم ديده جامعه را نيز بيان و نمايندگی و سازماندهی کند, به آتشفشانی واقعی زير پای رژيم جمهوری اسلامی تبديل خواهد شد.
هم طبيعت نامردمی و زن ستيزی ذاتی رژيم جمهوری اسلامی, هم انباشتگی و انبوه گی خواست ها و مطالبات زنان ايرانی شاهدی است بر اين واقعيت که نه يک روز که روزهای متوالی و آن هم روزهای بی حاشيه, عادی و معمولی با همه ستيزه های ريز و درشتی که در آنها حادث می شود, روز توجه به زن, مبارزه فعالين جنبش زنان و حقوق زنان است. زيرا حقوق زنان نه يک بار در سال در روزی خاص به نام روز جهانی زن که هر روز و هر ساعت و هر دقيقه به طرز وحشيانه ای نقض می شود, لذا اعتراض و مبارزه عليه اين نقض حقوق هم به روزی خاص محدود و مقيد نيست. به همين خاطر است که هر جا مبارزه داغ و فعالی برای آزادی و رهايی زنان از قيود مردسالاری, ستم جنسی و انواع نابرابری های مزمن و نهادينه اجتماعی جريان دارد, روز هشت مارس غالبا روز تجديد عهد مبارزين حقوق زنان, جمع بندی راه طی شده, تقدير و ستايش از فعالين جنبش زنان و راهيابی و پيشروی به سوی آينده است.

برگرفته از سایت روشنگری

+ نوشته شده توسط حبیبی از فنلاند در Fri 7 Mar 2008 و ساعت 19:20 |


اطلاعيه شماره 1 مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران


پيرو صدو حکم اعدام فرزاد کمانگر پيرو صدور حکم اعدام فرزاد کمانگر از اعضاي مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران و جهت تنوير افکار عمومي بدينوسيله اين مجموعه به اطلاع وجدانهاي بيدار ، اصحاب رسانه اي و فعالان حقوق بشري ميرساند:

فرزاد کمانگر با نام مستعار سيامند از اواخر سال 84 به همراهي اين جمعيت و در فروردين ماه سال 85 به عضويت در اين مجموعه درآمد ، نامبرده از اعضاي فعال اين مجموعه ميباشد که در زمينه حقوق قوميتها و زنان فعاليت مينمود . وي بعنوان يک فعال مدني شناخته شده ، دبيرهنرستان کاردانش شهرستان کامياران با 12سال سابقه تدريس ، عضو هيدت مديره و مسئول روابط عمومي انجمن صنفي فرهنگيان کردستان شاخه کامياران ، عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي - آموزشي رويان و عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي ئاسک ميباشد که با نشريات ديگري نيز به صورت متفرقه همکاري داشته است.

نامبرده در مرداد 1385 توسط نيروهاي امنيتي بازداشت و در طي مراحل مختلفي تنها به دليل انجام يک توطئه سياسي مورد شکنجه هاي متعددي قرار ميگيرد ، نامبرده در زمان بازداشت ، بازداشتگاه 209 زندان اوين ، بازداشتگاه اداره اطلاعات کرمانشاه و بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج وبعضاً نيز بدون تفهيم اتهام يا سئوال وجوابي مورد شکنجه قرار گرفته است .

نامبرده در طي رنجنامه اي به صورت کامل به اين شکنجه ها و شرايط نگهداري خود که منجر به آسيب ديدگي پاي چپ، سوختن دست چپ ، کنده شدن قسمتي از موهاي سر ، آسيب ديدگي شديد فک ، عفونت دستگاه گوارشي ، آسيب ديدگي ستون فقرات بالاخص در قسمت کمر اشاره نموده است . وي در دو نوبت در شهريور ماه 85 و 86 به بهداري و بيمارستان به دليل آسيب ديدگي ناشي از شکنجه منتقل گرديد.

نامبرده تنها به مدت يکبار در پانزدهمين ماه بازداشت به مدت 45 دقيقه اجازه ملاقات وکيل را يافته است و حتي در دادگاه نيز اجازه صحبت با وکيل به وي داده نشده است ، دادگاه وي مجموعاً به همراه دو متهم ديگر 7 دقيقه به طول انجاميده است و اين دادگاه غيرعلني و مغاير با قانون بوده است.

نامبرده در طي حکم صادره از اتهاتي چون حمل و نگهداري مواد منفجره ، حمل و نگهداري اسلحه تبرئه و تنها و عليرغم فقدان اسناد و مدارک به عنوان عضويت در گروه معاند نظام به اعدام محکوم محکوم گرديده است.

نامبرده دادگاه را فاقد وجاهت قانوني و حکم صادره را نيز غيرقانوني خوانده است و از امضاء و پذيرش حکم خودداري نموده است و عضويت مورد اشاره را که سندي بر اثبات آن نيز وجود ندارد قوباً تکذيب نموده است و حال نيز تنها اميد خود را وجدانهاي بيدار و حمايت سازمانها و تشکلات حقوق بشري و افکار عمومي عنوان مينمايد.

مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ضمن ايجاد کمپيني براي نجات وي، تمامي مدافعان و مدعيان آزاد انديشي را فارغ از هرگونه مرز سياسي و تبعيض به حمايت از فرزاد کمانگر به عنوان فردي مسالمت جو و پايند به اصول مدني و معتقد به حقوق بشر فرا ميخواند.

http://www.f-kamangar.hra-iran.org/

+ نوشته شده توسط حبیبی از فنلاند در Thu 28 Feb 2008 و ساعت 10:31 |

 

در باب چند و چون سریال استاد شهریار نقدهای زیادی شده و لزومی نیست من نیز به تکرار مکررات بپردازم  لیکن چیزی که مرا وادار به نوشتن این مطلب کرد این بود که :

چندی پیش وقتی سریال تلویزیونی استاد شهریار را نگاه میکردم در قسمتی از این سریال متوجه بحث استاد شهریار با ایرج میرزا شدم. ایرج میرزا دلیل محبوبیت شهریار را در بین مردم و علی الخصوص نزد دیگر شعرا را می پرسد و از کم محبتی دیگران در مورد خودش میگوید . شهریار به ایرج میرزا می گوید شعر را نباید تنها برای خود سرود  دیگرانی هم هستند که شعرت را میخوانند شعر باید با زبان مردم گفته شود و جواب زیبایی که ایراج میرزا میگوید هرچند کارگردان میخواهد عدم آگاهی ایراج میرزا را نشان دهد ایرج میرزا میگوید من به زبانی شعر میگویم که اینک مردم دارند با آن صحبت میکنند و از ادبیات همین مردم در شعرم استفاده میکنم

استاد شهریار چند بیت از اشعار ایرج را برایش میخواند که در مدح ناصرالدین شاه و دیگران سروده شده است و ایرج میرزا میگوید زمانی این شعر ها را سرودم که چیزی نداشتم و به کمک انها نیاز داشتم اما شهریار او را مسخره میکند و سپس او را ترک میکند

تعجب من از این است که انگار جناب کارگردان به خودش هیچ زحمتی نداده و حتی یکبار هم شعرهای استاد شهریار را نخوانده است. استاد شهریار شاعری محبوب و  واقعا ستودنی است اما کاش آقای کمال تبریزی  میدانستند یا حداقل نزدیکانش به او میگفتند که جناب !!: استاد شهریار هم مدح و ستایش کرده و شعرهایی در مدح نظام جمهوری اسلامی و مسئولین آن، از جمله  خمینی و  خامنه‌ای و نیز اکبر هاشمی رفسنجانی سروده است

 اگر فقر و نیازمندی ایرج میرزا را وادار به مدح و ستایش دیگران کرده چه چیزی باعث شده استاد شهریار به مدح و ستایش دیگران بپردازد؟ و اگر شهریار ایرج را بخاطر مدح دیگران نکوهش کرده آیا کسی هم به شهریار گوشزد کرده  و آن بحث شهریار با ایرج میرزا را به یادش آورده اند ؟!!

 

+ نوشته شده توسط حبیبی از فنلاند در Wed 20 Feb 2008 و ساعت 0:47 |